تبليغاتX
< > تو را دوست می دارم بی آنکه بدانم چرا

در مورد خاطرات خوب گذشته






اخه خدا کجای دنیا تنهایی از ادما امتحان میگیرن ؟ | سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 | 13:46 

 

 سلام شرمنده بابت مطالبی که نوشتم اخه کم اورده بودم میدونی مسافر خوب من نمی تونم اتشی که داره درنمو میسوزنو به عزیزترین عزیزم بگم اخه مسافر زمان تا حالا عزیزترین عزیزت کنارت بشینه و بهت بگه براش دردل کنی و تو نتونی دلت بخواد که سرتو بزاری اغوشش یه دل سیر گریه کنی ولی نتونی اینکارو بکنی یه چیزی جلوتو بگیره  یه بغضی از بچگیت اذیتت کنه خودم هم خوب میدونم اشتباه کردمولی موندم کم اوردم تو کی هستی یه حسی یه چیزهایی بهم میگه فکر کنم یا حس میکنم تو با من اشنایی تو کی هستی تصمیم گرفتم یه مدت تو خودم باشم تو خودم و تنهایی خودم خدا اخه خیلی حسابها دارم که باید با خود خدا تنها صاف کنم  میخواهم برم تو پیله ام عین کسی که بعضی وقتها کم میاره و نمی دونه چی کار کنم یادته بهت گفتم هر کسی تو زندگی یه سری مشکلاتی داره که شخصین من میخواهم یکی از اونا رو حل کنم و احساس می کنم باید تنهای تنها باشم تا بتونم میدونی که رمضان نزدیکه درست حدود ۲۰ روز مونده و من هستم و یه کوله بار غم و گناه وکسی که دوسش دارم که نمی خواهم قاطی غم هام یا گناهام بشه تو باید جدا بمونه

همیشه بودن بعضی هایی تو زندگیم که دنبال اون نیمه پنهان من بودم اون جایی تو عمیق ترین افکارم قرار داشت دنبال اوجا بودن ولی نمی دونستن اونجا ماله خودم هست به کسی نمیدن تلاش میکردن ولی نمیرسیدن و من میموندم با یه عالمه تنهایی سیاهی و خودم و خدا و خدا

راستی گفتم خدا

خدا کلمه قشنگی درسته که در این ۲۲ سال زندگیم منو با یه سوال تنها گذاشته با یه سوال یه سوال هنوز هم منتظر اون لحظه ام که جواب سوالمو بده و منو در بیاره از این همه انتظار دیگه خسته شدم از صبر من که ایوب نیستم من که نوح نیستم

ولی نمی دونم خدا رو چه حسابی منو کشیده به امتحان یه امتحان سخت یه امتحانی تنها یه سوال داره و و یه عالمه جواب منو با سوال تنها گذاشته

اخه کجای دنیا تنهایی از ادما امتحان میگیرن ؟

اخه کجای دنیا یه سوال ۲۰ تا جواب داره؟

اخه کجای دنیا خدا جونم

میخواستی عاشقم کنی

میخواستی عاشقم کنی باشه حرفی نیست قشنگه عاشققی قشنگه ولی کاش یکم کمکم میکردی که بتونم به اون سوالت جواب بدم خدا جونم من دیگه همون دخترک نیستم که شب ها مینشست تا صبح فکر میکرد

همون که تنهای تنها بود

یادته یه بار خیلی بهت فکر کردم به اینکه دنیات به این بزرگی و تو به اون مهربونی هنوز هم من نتونستم حس کنم که میتونم سوالمو جواب بدم و زدم زیر گریه

خودت میدونی که هر وقت بارون بیاد من میرم زیرش فکر می کنم و اکثر وقتها میزنم زیر گریه

خدایا داری امتحانم میکنی حرفی نیست ولی یه چیزی دیگه نمی تونم گریه کنم اخه هیچی برام نمونده

یکم مراعات منو بکن خدایا باز داره ماه رمضانت نزدیک میشه ماهی که باید بیام مهمونی تو

ولی هنوز هم تو همون حس حالم همون پاییز غریب فقط با یه فرق اون پاییز غریب الان یه پاییز غریب عاشق هست

تو همون حس حالی که چندین سال قبل  داشتم یادته یه مدت که حدود دو سالی تقریبا شد رفتم تو خودم همش خواستم درونمو جدا کنم اروم کنم نشد

رفتم حرم امام رضا کلی حرف زدم فکر کردم برگردم ماه رمضون دیگه خوب خوب پاک پاک با یه دل اروم میام خونت ولی نشد هر چی گریه میکنم دلم طوفانی تر میشم این بغض داره بزرگ میشه دیگه نمی تونم  سخته برام

خدایا دلم  گرفته حالا نمی دونم چی کار کنم

خدایا کمکم کن میخواهم اروم بشم همین و بس دارم از دست خودم دیونه میشم خدایا کمکم کن جز تو نمی تونم دردمو به کسه دیگه ای بگم

 

دلشكسته اي به نام اکبر | لينک ثابت | موضوع: |

برای تو که خیلی دوست دارم | سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 | 10:9 

برای تو که خیلی دوست دارم کاش زودتر دیده بودمت! یادته؟ ، اولین بار بود که دیدمت... خوب البته قبلا هم دیده بودمت...اما دورادور....نه اینقدر نزدیک ، اینقدر واقعی و دست یافتنی... من هنوز نفهمیدم چه کار خیری کردم که خدا تو رو بهم داد ؟ این سوالم بی جواب...تو هم مث بقیه نعمتام! از وقتی تو رو انتخاب کردم ، رنگ خیلی چیزا دور و برم عوض شد . خیلیا چپ چپ نیگام میکردن...خیلیم حرف بارم کردن . برا خودم نه ، اما وقتی به تو چیزی میگفتن...یا ازت عیب و ایراد میگرفتن ، خیلی بهم بر میخورد. اما کم کم باهاشون کنار اومدم . گفتم حتما تقصیر خودمه که نتونستم خوبی‏های تو رو بهشون نشون بدم... باهاشون کنار اومدم...همین که نمیتونن تو رو داشته باشن کافیه ! نمیدونی تو خیابون ، وقتی باهات قدم میزنم ، چقدر خوشحالم ...دست خودم نیست اما شاید به بقیه که تو رو ندارن یه کمی هم فخر میفروشم! مطمئن باش تا دنیا دنیاست هیچکس نمیتونه ما رو از هم جدا کنه . اصلا کی جرئت داره دوری تو رو برام بخواد؟ میخوای دوباره باهم عهد ببندیم که هیچ وقت از هم جدا نشیم؟تو هم قول بده هیچ وقت تنهام نذاری؟باشه؟قول؟ یادت باشه ها... قول دادی منو تنها نذاری...با تو خیلی از وحشتم کم میشه... چیه؟منم باید قول بدم؟قول بدم که ...یادم اومد!یادم اومد قولمو... باشه خوب فهمیدم! از اون روز به بعد دیگه نخواستم ازت جدا بشم....خیلی بیشتر از اونچیزی که از دور به نظرم می اومد تو خوبی!....الانم خیلی باهات راحتم.... هیچ وقت تو رو نشناختن اونایی که میگن : اذیتت نمیکنه؟؟؟ بگم نه که باور نمیکنن! اگه بگم من تو رو اذیت میکنم که دیگه به عقلم شک میکنن!اما من که میدونم بعضی وقتا چقدر تو رو آزار میدم!فدات بشم که همینجوری ساکت نشستی و به حرفای من گوش میکنی...مطمئنم اگه زبون داشتی تا حالا صد بار سرم داد کشیده بودی و قولمو یادم می آوردی...که وقتی تو رو انتخاب کردم باید همه خوبیها رو هم انتخاب میکردم! تو رو انتخاب کردم که در نوع خودت بهترینی...منم باید در کنار تو بهترین باشم مگه نه؟نه؟خیلی شعاری شد؟بذار بشه مهم نیست...بذار یه کم اینجا شعار بدم بلکه چشمم بهشون بخوره به خودم بیام .تو که زبون نداری یادم بیاری ............

دلشكسته اي به نام اکبر | لينک ثابت | موضوع: |

مگذار که عشق به عادتِ دوست داشتن تبديل شود | پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 | 14:33 

 

مگذار که عشق به عادتِ دوست داشتن تبديل شود !

مگذار که حتي آب دادنِ گلهاي باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهاي باغچه بدل شود.

عشق عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ ديگري نيست ، پيوسته نو کردنِ خواستني ست که خود پيوسته ، خواهانِ نو شدن است و دگرگون شدن.

تازگي ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق . چگونه مي شود تازگي و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟

عشق، تن به فراموشي نمي سپارد ، مگر يک بار براي هميشه .

جامِ بلور ، تنها يک بار مي شکند . ميتوان شکسته اش را ، تکه هايش را ، نگه داشت . اما شکسته هاي جام ،آن تکه هاي تيزِ برَنده ، ديگر جام نيست .

احتياط بايد کرد . همه چيز کهنه ميشود و اگر کمي کوتاهي کنيم ، عشق نيز .

بهانه ها جاي حسِ عاشقانه را خوب مي گيرند......................

 

دلشكسته اي به نام اکبر | لينک ثابت | موضوع: |